روز بازدید از پردیس که نگاه من به پزشکی را روشن کرد

روایت آنوشا، راهنمای دانشجویی یونیبادی، از اینکه روز بازدید تیلورز چگونه به او در تصمیمگیری درباره تحصیل پزشکی و مسیر شغلیاش قطعیت داد.
تازه دوره پیشدانشگاهی علوم را تمام کرده بودم که خودم را روبهروی یکی از بزرگترین تصمیمهای زندگیام دیدم. برخلاف انتخاب پس از دبیرستان، این یکی بسیار مهمتر به نظر میرسید؛ تصمیمی که نهتنها رشته بعدیام، بلکه احتمالاً مسیر شغلی آیندهام را تعیین میکرد. با اینکه دوره پیشدانشگاهی مرا با درسهایی نزدیک به پزشکی آشنا کرده و علاقهام به حوزه سلامت را برانگیخته بود، آن قطعیتی را که انتظار داشتم به من نداد.
هرچه این مسیر را جدیتر بررسی میکردم، پرسشهایم بیشتر میشد. با خودم فکر میکردم آیا واقعاً به خود این حرفه علاقه دارم یا فقط ایده «دکتر شدن» برایم جذاب است. همزمان نگران بودم که آیا از پس واقعیتهای دانشکده پزشکی برمیآیم؛ رشتهای که اغلب یکی از سختترین دورههای دانشگاهی توصیف میشود. شنیدن داستانهایی از شبهای بیخوابی، امتحانهای بیپایان و فشار روحی آن، مرا به تردید میانداخت که آیا با وجود علاقهام، اصلاً دوام میآورم، چه رسد به اینکه بدرخشم.
بعد نوبت ملاحظات عملی بود. مسیر طولانی و پرهزینه پزشکی مرا نسبت به تعهد مالی این راه و معنای آن برای خانوادهام حساس کرده بود. گرفتن بورسیه بیش از آنکه یک خواسته باشد، برایم یک نیاز بود. در همان حال، بیشتر از ابهامهای گستردهتر نظام سلامت مالزی آگاه میشدم؛ بهویژه نظام پزشکان قراردادی و پیامدهای آن برای جایابی شغلی و تجربههای نخستین پزشکان تازهفارغالتحصیل. شنیدن اینها مسیر پیش رو را ترسناکتر میکرد و از خودم میپرسیدم آیا صرف این همه سال در نهایت به ثبات میرسد.
با این همه پرسش در ذهنم، فهمیدم چیزی که به آن نیاز دارم شفافیت است؛ درکی از اینکه تحصیل پزشکی واقعاً شامل چه چیزهایی میشود. همچنین مشتاق بودم مسیرهای مختلف ورود به این رشته را بشناسم، چون همیشه فکر میکردم فقط یک راه سفتوسخت وجود دارد. بیش از هر چیز، میخواستم مطمئن باشم تصمیمم آگاهانه است. همین جستوجوی پاسخ بود که مرا به روز بازدید از پردیس دانشگاه تیلورز کشاند.
نخستین برداشتها از زندگی دانشگاهی
وقتی برای اولین بار وارد پردیس شدم، از سرزندگی آنجا شگفتزده شدم. پیش از آن، همیشه دانشگاهها را جاهایی خشک و دلهرهآور تصور میکردم که دانشجویان مدام زیر فشارند و فقط به درس فکر میکنند. اما در عوض، راهنمایان دانشجویی، استادان و مشاوران را دیدم که در پردیس رفتوآمد میکردند و با آرامش و به شکل گفتوگویی با هم در ارتباط بودند؛ فضایی بسیار کمتنشتر از آنچه انتظار داشتم.
گشت پردیس نخستین تجربه آن روزم بود و همانجا بود که زندگی دانشگاهی برایم واقعی شد. قدم زدن در سالنهای درس، فضاهای مطالعه، اتاقهای بحث و امکانات مشترک باعث شد راحتتر خودم را آنجا تصور کنم؛ نه به عنوان یک بازدیدکننده، بلکه به عنوان یک دانشجوی آینده. دیگر ناآشنا نبود؛ کمکم شبیه جایی میشد که میتوانستم به آن تعلق داشته باشم.
با این حال، آنچه در این گشت بیش از همه برجسته بود خود فضای فیزیکی نبود، بلکه نقش راهنمایان دانشجویی در شکل دادن به تجربه آن روز بود. جدا از تور پردیس، بسیاری از غرفهها و برنامهها را هم آنها اداره میکردند و اعتمادبهنفسشان در گفتوگو با متقاضیان و والدین چشمگیر بود. بیش از اعتمادبهنفس، آنچه مرا تحت تأثیر قرار داد حس مسئولیتپذیری آنها بود؛ پاسخهای سنجیده به پرسشها، به اشتراک گذاشتن تجربهها و هدایت گفتوگوها در طول روز.
دیدن این سطح از مشارکت دانشجویی نگاه مرا به زندگی دانشگاهی گستردهتر کرد. دیگر فقط رفتن سر کلاس و امتحان دادن نبود، بلکه ارتباط، همکاری، رهبری و استقلال هم بود. آنچه بیش از همه با من ماند، حمایت راهنمایان دانشجویی بود؛ همان چیزی که بعدها پس از ورودم به تیلورز الهامبخش من شد تا خودم هم یکی از آنها شوم. میخواستم همان حس خوشآمدگویی را که در نخستین بازدیدم دریافت کرده بودم به دانشجویان آینده هدیه بدهم.
گفتوگوهایی که مسیر را روشن کرد
در ادامه آن روز، در یک جلسه مشاوره اختصاصی شرکت کردم و کوتاه با یکی از استادان صحبت کردم؛ هر دو دقیقاً مرتبط با تصمیمهایی که میخواستم درباره آیندهام بگیرم. یکی از مهمترین تصورات نادرست من در همان جلسه مشاوره اصلاح شد: این باور که پزشکی تنها یک مسیر ثابت دارد. آموختم که در واقع بسته به پیشینه تحصیلی، چند راه مختلف برای ورود به این حوزه وجود دارد. این موضوع دیدگاهم را بهکلی تغییر داد و مسیر را بسیار کمتر محدودکننده و انعطافپذیرتر نشان داد.
در همان جلسه، مرور کوتاهی هم از فرصتهای بورسیه ارائه شد. مشاور انواع حمایتهایی را که میتوانستم برایشان درخواست بدهم توضیح داد؛ چیزی که بعداً هنگام آماده کردن درخواستم بسیار به کارم آمد. خوشبختانه موفق شدم بورسیه بگیرم و همین به یکی از قویترین انگیزههایم در طول تحصیل تبدیل شد. این بورسیه نهتنها بار مالی را سبک کرد، بلکه به من آرامش خاطر داد و اعتمادم را به ادامه این مسیر تقویت کرد.
اما بیشترین تأثیر را گفتوگو با دکتر شاجان بر من گذاشت. به یاد دارم نگرانیام درباره نظام پزشکان قراردادی در مالزی را مطرح کردم. او به جای نادیده گرفتن این نگرانیها، چالشهای نظام سلامت را پذیرفت و آنها را در بستر گستردهتر این حرفه قرار داد. توضیح داد که هرچند این مسیر اغلب با ابهام و فداکاری همراه است، شغلی است بنا شده بر هدفمندی و رشد مداوم. نگاه او مرا واداشت عمیقتر به این فکر کنم که اصلاً چرا به پزشکی کشیده شدم. و در همین تأمل فهمیدم همیشه انگیزهام میل به کمک به دیگران و اثرگذاری معنادار بر زندگی آنها بوده است.
نگاهی به گذشته از جایگاه یک دانشجوی پزشکی
حالا که به عنوان دانشجوی سال چهارم پزشکی و جراحی (MBBS) دانشگاه تیلورز به گذشته نگاه میکنم، میبینم آن روز بازدید چقدر مسیرم را شکل داده است. با تردید نسبت به خودم و ابهام درباره آیندهام وارد آنجا شدم، اما با حس روشنتری از جهتگیری و مهمتر از آن، با احساس هدفمندی قویتری برای دنبال کردن پزشکی بیرون آمدم.
البته پزشکی آسان نبوده است؛ شبهای بیخوابی، امتحانهای بیپایان و لحظههایی که هم تابآوری و هم باور به خود را محک میزنند، دقیقاً همانطور که شنیده بودم. با این حال هرگز از تصمیمم پشیمان نشدهام، چون میدانم این همان مسیری است که باید در آن باشم.
اگر بخواهم یک نکته با متقاضیانی که در روز بازدید شرکت میکنند یا قصد شرکت دارند در میان بگذارم، این است: تردید بخش طبیعی این فرایند است. شفافیت بهندرت یکباره از راه میرسد؛ بهتدریج و از دل گفتوگوهای صادقانه، تجربههای واقعی و تأمل در سکوت شکل میگیرد. و از بسیاری جهات، همین برای شروع کافی است.
مثل آنوشا، شما هم لازم نیست پیش از برداشتن گام بعدی همه پاسخها را داشته باشید. روز بازدید از پردیس این فرصت را میدهد که با استادان گفتوگو کنید، پردیس را ببینید، از بورسیهها باخبر شوید و درک روشنتری از واقعیت تحصیل پزشکی و زندگی دانشگاهی به دست آورید.