روز بازدید از پردیس چگونه مرا به انتخاب رشته طراحی رساند

روایت برندن، راهنمای دانشجویی یونیبادی، از اینکه روز بازدید تیلورز چطور شناخت مستقیمی از رشته طراحی به او داد و به تصمیمش شکل بخشید.
وقتی تازه دبیرستان را تمام کرده بودم، تصور روشنی از اینکه میخواهم چه بخوانم نداشتم. همهچیز برایم مهآلود بود؛ از اینکه چه رشتهای بخوانم، در کدام دانشگاه، و اینکه این انتخابها چه معنایی برای آیندهام دارد. انگار در جایی ایستاده بودم که مسیرهای زیادی پیش رویم دیده میشد، اما هیچکدام آنقدر محکم نبود که با اطمینان به سمتش بروم. در دل همین بلاتکلیفی، شروع کردم به دقت بیشتر روی چیزهایی که بهطور طبیعی به سمتشان کشیده میشدم و متوجه شدم چه چیزی همیشه توجهم را نگه میدارد. کمکم طراحی از دل این توجه بیرون آمد.
حتی آن موقع هم مه فقط کمی رقیق شده بود و پرسش تازهای شکل گرفت: کجا میتوانم واقعاً این رشته را دنبال کنم؟ همیشه به فرهنگهای مختلف علاقه داشتم و همین مرا به فکر تحصیل در خارج انداخت. چیزی آرام اما گیرا در بیرون رفتن از دایره آشناییهایم بود؛ باور داشتم این کار مرا در معرض تجربههایی قرار میدهد که در غیر این صورت هرگز با آنها روبهرو نمیشدم. در عین حال، همین چشمانداز مرا به مکث وا میداشت. بارها از خودم میپرسیدم چطور با محیطی ناآشنا و دور از خانه کنار میآیم. اما فهمیدم اگر درباره طراحی جدی هستم، باید گام بعدی را بردارم.
جستوجویی که مرا به تیلورز رساند
همین درک باعث شد جستوجویم را شروع کنم. هنوز نمیدانستم دنبال کدام رشته یا کدام دانشگاه هستم، اما میدانستم میخواهم بهترین کیفیت آموزش را دریافت کنم؛ چون میدانستم این فرصت نصیب همه نمیشود و باید بیشترین بهره را از آن ببرم. وقتی فهرست بلندی از گزینهها را بررسی میکردم، دانشگاه تیلورز — که در ابتدا اصلاً در فهرستم نبود — کمکم به چشمم آمد. این دانشگاه به عنوان نهادی معتبر در جنوب شرق آسیا، بهویژه در رشتههای طراحی و خلاق، برجسته بود. همچنین با تعجب فهمیدم کوالالامپور، پایتخت مالزی، از جاکارتا، پایتخت کشور خودم اندونزی، به من نزدیکتر است. آن لحظه بیشتر از اینکه حس کنم من پیدایش کردهام، حس کردم او مرا پیدا کرده است.
در ادامه جستوجو با روز بازدید از پردیس آشنا شدم. آن زمان دقیقاً نمیدانستم شامل چه چیزهایی میشود؛ اینکه آیا واقعاً به تصمیمگیریام کمک میکند یا فقط یک معرفی کلی از دانشگاه است. برای اطلاعات بیشتر تماس گرفتم و با یکی از نمایندگان خوشبرخورد دانشگاه ارتباط گرفتم که با حوصله همهچیز را توضیح داد. آن گفتوگو درک بهتری از هدف این برنامه به من داد و آمادگی بیشتری برای شرکت پیدا کردم، هرچند به معنای یک سفر بود. کار چندان راحتی نبود، اما آن را سرمایهگذاری برای شناخت جایی میدیدم که ممکن بود سه سال بعدی زندگیام را در آن بگذرانم. پس بلیت پروازم به مالزی را گرفتم و آن را فرصتی هم برای بازدید دوباره از این کشور پس از مدتها دانستم.
تجربهای فراتر از جستوجوی اینترنتی
وقتی به پردیس رسیدم، حس کردم غرق شدهام؛ با کمی دلهره از بودن در جایی تازه. همان لحظه خوشحال بودم که این سفر را انجام دادهام، چون حضور شخصی به من امکان میداد همهچیز را از نزدیک درک کنم. خیلی زود اعضای برگزارکننده به من خوشامد گفتند، به نگرانیهایم گوش دادند و بعد راهنماییام کردند تا در صف جلسه مشاوره اختصاصی قرار بگیرم. در آن جلسه، درباره اینکه آیا رشته کارشناسی طراحی در رسانه خلاق واقعاً در حد اعتبارش هست تردید داشتم. استادی که با او صحبت کردم، با مرور کامل رشته — شامل درسها، خروجیهای یادگیری و ارتباط آنها با عمل واقعی در صنعت — به این تردید پاسخ داد. آنچه بیش از همه برایم ارزشمند بود نهفقط تجربه او، بلکه صداقتی بود که با آن همهچیز را توضیح داد. پیش از آن در دانشگاههای دیگر هم جلسه مشاوره داشتم، اما هیچکدام چنین تأثیری بر من نگذاشته بود.
بعد از آن، راهنمایان دانشجویی مرا به گشت پردیس بردند. حضور آنها بلافاصله راحتم کرد و دیدم که پرسشهایم را آزادانهتر میپرسم و آنها هم صادقانه پاسخ میدهند. وقتی تجربههای خودشان را تعریف میکردند، کمکم تصور کردم زندگی به عنوان یک دانشجو در آنجا چه شکلی میتواند داشته باشد. بخشی که با من ماند، دیدن سالنهای درس بود که بهشدت خنک بودند؛ کاملاً برخلاف چیزی که به آن عادت داشتم. من از مدرسهای بدون تهویه میآمدم که یک ساعت کلاس در آن یعنی عرق ریختن، و این تغییر بهطرز غافلگیرکنندهای برایم مهم بود.
با ادامه گشت، زندگی دانشجویی را در سراسر پردیس دیدم. گروههای مختلف مشغول فعالیتهای گوناگون بودند: راهنمایان دانشجویی به بازدیدکنندگان کمک میکردند، انجمنها پروژههای خلاقشان را نمایش میدادند، عدهای فیلم میگرفتند و مستندسازی میکردند و بسیاری دیگر در فضاهای مشترک دور هم جمع شده بودند و گپ میزدند. نگاهی به محیط یادگیری جامعتری پیدا کردم؛ جایی که آموزش تنها به کلاس درس محدود نمیشود و به فضاهای خلاقیت، همکاری و ارتباط گسترش مییابد.
نگاهی به گذشته از جایگاه یک دانشجوی طراحی
روز بازدید از پردیس، از جهات بسیاری همان چیزی بود که به من در تصمیم به تحصیل در تیلورز کمک کرد. آن زمان بیشتر نگرانیهایم حول رتبه دانشگاه، جایگاه رشته و اینکه آیا در نهایت ارزشش را دارد میچرخید. اما حالا که نگاه میکنم میبینم زیادی محدود به این تصمیم نزدیک شده بودم؛ بیشتر به آنچه از دانشگاه انتظار داشتم فکر میکردم تا آنچه دانشگاه بعدها از من انتظار میداشت؛ چیزی که در طول تحصیل کاملتر درکش کردم.
موفقیت در اینجا فقط به عملکرد درسی مربوط نیست، بلکه به یادگیری حرکت در محیطی کاملاً متفاوت بستگی دارد. برخلاف مدرسه که معمولاً ساختار و پشتیبانی بیشتری دارد، دانشگاه سطح بسیار بالاتری از استقلال، ابتکار عمل و انضباط شخصی میطلبد. فراتر از کلاسها و تکالیف، برخی از شکلدهندهترین تجربهها در انجمنها و کانونها، رویدادها، مسابقهها و فرصتهای دیگری رخ میدهد که به رشد شخصی و حرفهای کمک میکنند.
حالا که به عنوان دانشجوی طراحی به گذشته نگاه میکنم، هنوز باورکردنی نیست که در آن سوی ماجرا ایستادهام؛ یکی از همان نمایندگان خوشبرخوردی که به پرسشهای متقاضیان در آغاز مسیر دانشگاهیشان پاسخ میدهد. هنوز نسخهای از خودم را در بسیاری از آنها میبینم: با همان ترکیب اشتیاق و تردید میآیند و تلاش میکنند بفهمند چه میخواهند و کجا جا میگیرند. این به من یادآوری میکند که تردید نقصی در این فرایند نیست، بلکه بخش ضروری آن است.
شاید روز بازدید «پاسخ» را به من نداد، اما آنقدر شفافیت و اطمینان داد که گام بعدی را بردارم. هیچ حجمی از جستوجوی اینترنتی جای تجربه مستقیم را نمیگیرد و برای همین به همه متقاضیان توصیه میکنم در روز بازدید شرکت کنند، حتی اگر مثل من به یک سفر نیاز داشته باشد. و به کسانی که از قبل قصد رفتن دارند فقط همین را میگویم: کنجکاو بمانید. آزادانه بپرسید، با دقت گوش کنید و خوب مشاهده کنید. این لحظههای تعامل، بسیار معنادارتر از هر چیزی در اینترنت به تصمیم شما شکل میدهد.
میتوانید رتبهبندیها را مقایسه کنید، جزئیات رشتهها را بخوانید و وبسایت دانشگاهها را بگردید، اما هیچکدام جای دیدن پردیس با چشم خود، گفتوگوی مستقیم با استادان و شنیدن تجربه واقعی دانشجویان را نمیگیرد.